سخنی با دوستان و همکاران

خبر انتشار ترانه ی ” حجم خالی ” کوروش یغمایی در آلبوم ” زنجیر خودت را بساز ” که توسط کمپانی معتبر آقای ایتن آلاپات به حهان عرضه شد ، افتخار بسیار بزرگی را برای ایران و ایرانیان در پی داشت . متاسفانه همانظور که انتظار می رفت با بی تفاتی افراد و سازمانهایی روبرو شد که باید خود در صف اول انتشار گسترده ی این خبر برای ایران و جهان می بودند ، که نبودند !!

فعلاْ صحبت من در این نوشته خطاب به همان دوستانی ست که سعی در انتشار این خیر و رویداد بسیار مهم در نشریات و وبسایت هایشان کردند . دوستان عزیز ضمن تشکر ولی این خبر آنقدر مهم و بزرگ و بی سابقه بود که می شد کمی وقت بگذارید و مقاله های حرفه ای و در شان این رویداد بنویسید . وقت نگذاشتید ، کپی برداری کردید !! حالا که کپی می کنید لااقل درست و معقولانه با کمی تفکر کپی کنید ! من نمی دانم اصرار شما دوستان در مطرح کردن اینکه ترانه ی ” حجم خالی ” تراک ۱۴ از این آلبوم ۱۵ تراکی است در چست ؟ اصل موضوع چیز دیگری ست که باید به آن بپردازید . شما با این کار یک مخاطب ناآگاه را منحرف می کنید به این سو که پس رتبه بندی ای در کار بوده و ” حجم خالی ” از ایران در رتبه ی ۱۴ قرار دارد . که اصلا و به هیچ روی این موضوع در کار نبوده . آقای آلاپات خود بر این مورد تاکید داشته اند که ” حجم خالی ” از بهترین های این آلبوم است و قرار گرفتن در رتبه ی ۱۴ برای زمان بندی مناسب در صفحه ی ۳۳ دور (LP) است که با کار کارشناسانه ی تیم ایشان به این نتیجه رسیده اند که این ترانه تراک ۱۴ باشد .

متاسفانه در چند نشریه دیدم که این مورد ذکر شده و باز هم متاسفانه اکثر سایتها فقط برای رفع تکلیف باز هم موارد را کپی کردند . و باز هم متاسفانه بصورت یک خبر کوچک و گذرا … !

دوستان عزیز اگر هم می خواهید کپی برداری کنید حداقل کمی بیشتر وقت بگذارید و از سایت استاد و یا همین سایت مطالب را با دقت بخوانید و سپس کپی کنید .

نمی دانم از این گونه افتخارات بی سابقه چند بار برای موسیقی کشورمان پیش می آید ؟ کمی فکر کنید …

بهزاد صادقی ، مدیر تیم یغمایی موزیک

همشهری جوان : ستاره ی خاطره انگیز موسیقی راک ، دوباره خبر ساز شد

شادی دیگه جا نداره …

قصه از آنجایی کلید خورد که یک شرکت نشر موسیقی در آمریکا تصمیم گرفته که آلبومی از بهترین های موسیقی راک و پاپ در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی منتشر کند . آنها متخصصان کار بلد خود را برای یک مطالعه ی وسیع و کلی در همه ی موسیقی های ملل بسیج می کنند تا آلبومی که روی آن قرار است سرمایه گذاری کنند ، از هر چهار گوشه ی دنیا نماینده ای داشته باشد .

حتماْ برایتان جالب است که بدانید در این آلبوم ، یک قطعه ی فارسی از یک خواننده ی ایرانی قرار دارد و خواننده ی این قطعه هم کسی نیست جز خواننده ی سال های دور ایران یعنی کورش یغمایی که مدت هاست می خواند ” تو دلم شادی دیگه جا نداره / هیچ کسی تنهایی ما رو نداره “

دو مصرع بالا قسمت هایی از ترانه ” حجم خالی ” کورش یغمایی است که در زمان انتشارش به شدت در کشور محبوب شده بود و همه ی نظر ها را به سمت خود چرخاند . این قطعه به اندازه ی کافی جذاب و همه گیر بوده که توانسته نظر متخصصان سختگیر این شرکت آمریکایی را به خود جلب کند و به عنوان قطعه ی چهاردهم آلبوم ۱۵ تراکی ” زنجیر خودت را بساز ” گنجانده شود . البته از قرار معلوم مطالعه ها درباره ی ایران و ترانه های محبوب آن زمان در کشور ما ، از سوی کارشناسان این شرکت از دو سال پیش شروع شده و دست آخر هم با یکدست کردن همه ی اطلاعات به دست آمده ، همه متفق القول به این نام و قطعه نظر مثبت داده اند تا افتخاری بزرگ برای موسیقی کشور در سطح جهانی به وقوع بپیوندد . یغمایی عزیز ، بار دیگر به حافظه ها بازگشت .

هفته نامه ی همشهری جوان / شماره ی ۲۴۰ / سال پنجم / ۱۴ آذر ۸۸

کشف دوباره سلطان راک در آستانه 63 سالگی

روزنامه ی ” دنیای اقتصاد ” در شماره امروز خود ، پنجشنبه ۱۲/۹/۸۸ ، به مناسبت زادروز کوروش یغمایی و هچنین جهانی شدن این اسطوره ی راک ایرانی دست به چاپ مطالب زیبا و جامعی زده است که توجه شما را به خواندن آنها جلب می کنم :

کشف دوباره سلطان راک در آستانه 63 سالگی
جوونیم رفته، صدام رفته دیگه!

نگاه سوم- به قول علیرضا افتخاری، آن قدر لقب استاد در موسیقی ایرانی راحت خرج شده که حالا باید به بعضی‌ها لقب استاد تمام و سراستاد بدهیم! اما کوروش یغمایی حتی اگر سال‌ها باشد که مجور فعالیت نداشته باشد، لقب سلطان راک ایران، به عنوان آغازگر موسیقی راک در ایران و خاورمیانه برای کوروش یغمایی محفوظ است.

او که آثار معروفش در سطح جهان، بارها و بارها تحسین شده و هر از چندگاهی از شبکه‌های رادیویی کشور هم پخش می‌شود؛ مدت‌ها است که بی‌سر و صدا به تدریس موسیقی می‌پردازد. او که امروز 63سالگی‌اش را جشن می‌گیرد، از معدود نوازندگان و خوانندگانی است که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ از ایران خارج نشد و به فعالیت موسیقی در ایران ادامه داد. او پس از این همه سال، دوباره خبرساز شده و به عنوان یکی از برترین‌های راک دنیا، باز معرفی شده است. جریان از این قرار است که یک شرکت آمریکایی نشر آثار موسیقایی آلبومی با عنوان «Forge your own chains» به عنوان منتخب موسیقی پاپ دنیا از سال 1968 تا 1974 منتشر کرده و آهنگ «حجم خالی» کوروش یغمایی را به عنوان آهنگ چهاردهم این مجموعه پانزده‌ترانه‌ای برگزیده است. حجم خالی در سال ۱۳۵۴ با شعری از مهدی اخوان لنگرودی ساخته و اجرا شده است.
ایتن آلپات، تهیه‌کننده معروف این آلبوم در نامه‌ای به استاد یغمایی، او و آثارش را ستوده و از تصمیمش برای معرفی او به جهان موسیقی خبر داده است.
موسیقی که با روح سخن می‌گوید
برای هر کس که این نامه را می‌خواند.
برای من افتخار بسیار بزرگی است که برای سپاس از موسیقیدان بزرگ ایرانى «کوروش یغمایی» این نامه را بنویسم.
در آغاز، من موسیقی کوروش را از سوی فروشنده‌های آزاد (آهنگ‌ها و ترانه‌ها) مانند همکار ایرانی‌ام کشف کردم که بعد از سی سال مهاجرت شتابزده ازایران – براى پیداکردن مجموعه آهنگ‌ها و ترانه‌هایى از کشورهاى گوناگون دنیا را که در ایران جمع‌آورى کرده بودند – دوباره به کشورشان سفر کردند. آنها ترانه‌ها وآهنگ هایى را از مراکز پخش صفحه (آهنگ روز) ورقیب اصلى آن (رویال) و تعداد زیادى از مراکز پخش با نام‌هاى دیگر را یافتند. این مراکز پخش در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادى انتشار کارهاى جدیدى ازهنرمندان گوناگون در همه سبک‌های موسیقى ایرانى از جمله موسیقى راک تحت نفوذ فرهنگ موسیقى غرب را آغاز کرده بودند.
در اوایل دهه هفتاد میلادى، کوروش یغمایى با استفاده از سازها و فرم‌های بومى و گیتار الکتریک و دیگر تاثیرات موزیک غربى به صحنه رفت. او اولین موسیقیدان راک ایرانى بود. ترکیب موسیقى بومى ایرانى – با ریتم پرجنب و جوش راک و آفرینش سبک خیال انگیز راک ویژه او در آن هنگام از زمان او جلوتر بودند.
کار او اولین آلبوم موسیقى ایرانى بود که من باشنیدنش دگرگون شدم – و کار او اولین آلبوم ایرانى بود که من عاشقش شدم. من کار گیتاریستى را شنیدم که صدا و سبک (استایل) موسیقى اش از بعضى جهات شبیه (ارکین کراى) (سوپراستار گیتار فاز ترکیه)، ولى با این ویژگى که درسبک خودش منحصر به فرد بود- من نتوانستم موسیقى او را در زمینه ویژه‌اى دسته‌بندى کنم – ولى می‌دانستم که او یک نابغه است. هفت اثر سینگل (تک کار) او فوق‌العاده بى‌نظیر می‌باشد.
من می‌دانستم که این درخشش براى این افسونگر پاپ به راحتى به‌دست نیامده است – ولى آن پویایى و توان و استعداد انگیزه‌اى شد که من به جست‌وجوى کارهاى دیگرى از او برآیم و در نهایت تعدادى از کارهاى او را پیدا کردم.
آهنگ‌هایى مثل حجم خالى (نیایش در تنهایى) مرا به‌شدت منقلب کرد. من باور نمى‌کردم که این آهنگ پژمرده شود و غیر از ایرانیان، کسى این آهنگ را نشنیده باشد. به همین دلیل بود که من حجم خالى را انتخاب کردم تا در اثر خود قرار دهم. این تنها کار ایرانى در آلبوم است و یکى از بهترین آنها.
در ادامه کار با کوروش و خانواده‌اش (به ویژه کاوه پسر او که خود موسیقیدان است) در حال جمع‌آورى گلچینى از کارهای کوروش، نابغه دهه هفتاد هستم. موسیقى‌اى که پلى است بین‌فرهنگ‌ها؛ موسیقى‌اى که با روح سخن می‌گوید؛ موسیقى‌اى که هرروز الهام بخش من است.
با ستایش – ایتن آلپات

****************

آقای مافیا، کوروش را برای ما بگذار

یاسین نمکچیان
مافیای لاله زار و هزار درد بی‌درمان دیگر اجازه نمی‌دهد علاقه‌مندان ستاره بی بدیل موسیقی این سرزمین، صدای کوروش را در تنهایی همیشگی زندگی جاری کنند.

حالا سال‌هاست بی‌هیچ دلیل و بهانه‌ای «ملک جمشید» را به محاق توقیف کشانده‌اند و ستاره را مثل همان سال‌های گذشته خانه‌نشین کرده‌اند. حالا سال‌هاست کوروش یغمایی در یکی از آپارتمان‌های اتوبان چمران در گوشه‌ای کز کرده و به روزگار از دست رفته‌ای فکر می‌کند که مثل برق از کنارش گذشت .او به کسی باج نمی‌دهد. این را تمام آنهایی که می‌شناسندش می‌دانند و همین بهانه خوبی است برای دست‌های پشت پرده‌ای که دستش را از زیبایی‌های زندگی کوتاه کرده‌اند. آن روزگاری که درها باز بودند و خیلی‌ها رفتن را به ماندن ترجیح دادند، او ایستاد، چرا که دلش نمی‌آمد چمدانش را ببندد و با سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند. حالا تاوان آن عشق به یادماندنی، تنهایی است و ترس. فقر است و غربت و اینکه در دل همین تهران خاطره‌انگیزش غریب مانده، غم‌انگیزترین بغض این روزهای اوست.
در لابه‌لای این همه آلبوم‌های رنگارنگی که هر روز روانه بازار موسیقی می‌شود و خیلی‌هایش مصداق روشن ابتذال است؛ آثار او گمشده‌هایی هستند که دیگر طرفداران پرو پاقرص استاد هم از یافتنشان ناامید شده‌اند و کسی هم پاسخگویش نیست. البته خیلی‌ها خوب می‌دانند مثلا اگر «ملک جمشید» به میدان بیاید تا مدت‌ها نبض بازار موسیقی را در دست می‌گیرد و برنامه‌های سایه‌های پشت پرده به هم می‌ریزد. کوروش یغمایی به کسی باج نمی‌دهد و همین نکته بهانه‌ای است تا در حاشیه بماند و با زندگی پا در هوایش دست و پنجه نرم کند. دایی جان ناپلئونی فکر نمی‌کنیم و این‌ها واقعیت‌های انکارناپذیری است که در فضای فرهنگی وجود دارد. دلال بازی و مافیایی که فوتبال ایران را به مرز نابودی کشانده و برایش منشور اخلاقی نوشته می‌شود و برنامه‌های صداوسیما را اشغال می‌کند، سال‌هاست که در لاله‌زار و استودیو‌های زیرزمینی سایه‌اش را روی موسیقی انداخته است. او از جنجال بدش می‌آید و می‌خواهد مسالمت‌آمیز مشکل را حل کند .مصاحبه نمی‌کند. حرف نمی‌زند. چیزی نمی‌گوید تا شاید بهانه‌ای باشد که شرایطش سخت‌تر شود. عادت کرده است که سال‌ها از پله‌ها بالا برود و از این اتاق به آن اتاق سرگردان شود و دو باره با ناامیدی بیشتر سرازیر شود. عادت کرده است در تنهایی سازش را دست بگیرد و فریادش را به بادها بسپارد. راستی برای یک موزیسین حرفه‌ای که عمرش را گذاشته و موهایش را سپید کرده چه دردی بزرگتر از اینکه اجازه نمی‌دهند کار کند، وجود خواهد داشت. همین شرایط مازیار و فرهاد و فریدون فروغی را دق‌مرگ کرد و تنها مانده کوروش که شاید هزار بار آرزوی مرگ کرده است. تعارف که نداریم. مگر آدمی تا چه اندازه می‌تواند تاب این همه نامهربانی را داشته باشد. امروز تولد کوروش یغمایی است. می‌خواستیم بنویسیم تولدت مبارک استاد که یک عمر از شنیدن ترانه‌هایت لذت بردیم و با «گل یخ» هزار بار روزگار عاشقی را گریستیم. می‌خواستیم بنویسیم با «سیب نقره‌ای» به باغ بزرگ شهر رسیدیم و با «ماه و پلنگ» به کوچه خیره شدیم و «آرایش خورشید» را حسرت خوردیم. می‌خواستیم بنویسیم «کابوس» تقدیر تلخ عابران پیاده‌روهای این زندگی لعنتی است اما وقتی دست و دل آدمی می‌لرزد، چطور می‌تواند قلم را در دست‌هایش بگیرد و زیبا برقصاندش. چطور می‌تواند تولدت را تبریک بگوید وقتی پاییز از زانوهایت بالا رفته است.

****************

روایت مهدی اخوان لنگرودی از همکاری با یغمایی :
گل یخ شعر نسل‌ها شد

مجادله شعری، بحث و «بزن‌بزن‌های فکری» با آن ظهرهای دوشنبه «کافه فیروز» و رییس رییس گویان «جلال آل احمد» که او هم وارد جمع تمام بچه‌های کافه فیروز می‌شد.

بحث‌ها، نظرها و خبرهای روز که نقطه‌ ثقلش آن جا بود. شب‌های «کافه نادری» و «کافه فیروز» که هیچ فاصله‌ای در آنها ایجاد نمی‌شد و سر شب‌ همه یکدیگر را در آنجا می‌دیدیم و شعرهایمان را برای هم می‌خواندیم. بی‌آنکه حتی یک شب کسی غیبتی داشته باشد و اگر یکی‌مان دو سه روز غیبت می‌کرد، می‌دانستیم گرفتار ساواک شده است و مبتلا به «سین،‌ جیم» پس دادن. خلاصه کارمان به جایی می‌رسید که هر کدام سعی می‌کردیم به افعی شدن نزدیک شویم و لمس کردن طلسم ادبیات واقعی معاصر، هر کسی به شکلی سعی می‌کرد در نوگرایی و تازه‌گرایی در ادبیات واقعی معاصر، از دیگری جلوتر بیافتد. حتی بودند کسانی که از روال و طرز شعر نیمایی پناه به قالب غزل بردند و غزل‌های زیبایی‌شان پهلو به شعرهای خوب نو و معاصر می‌زد. نمونه‌اش «حسین منزوی» با غزل‌های طرفه و تازه‌اش، که هنوز هم چند بیتی از آن غزل‌ها در ذهنم هست که می‌گفت:
حماسه‌ای است که می‌آید این صدا از کیست
صدای کیست اگر این صدا، صدای تو نیست
تو از معابد مشرق زمین عظیم‌تری
شکوه چشم تو و بهشت من تماشایی است
که در آن روز و روزگاران زمزمه‌ دوستان شده بود و دل سوخته‌گانی چون اصغر واقدی، عمران صلاحی و علی باباچاهی که شعرهای‌شان زمزمه‌گر «گوشه‌نشینان» فیروز بود. نمونه‌اش شروع شعر معروف باباچاهی است که می‌گوید:
«من از آبشخور غوکان بد آواز می‌آیم جهان در زیر پای ماست…»
یا اصغر واقدی:
به ما اجازه ندادند که شعر عاشقانه بگوییم.
روزگار این چنین می‌گذشت و ما پیر این لحظه‌ها می‌شدیم که برخورد در دانشگاه با «کورش یغمایی» و «هومان داریوش» (برادر هژیر داریوش کارگردان معروف سینمای ایران) که هر سه در یک کلاس درس‌های «جامعه‌شناسی» را بلغور می‌کردیم و هر کدام‌مان به زمزمه‌ای از هنر، دل خوش. «هومان» پیانو می‌زد، کورش گیتار؛ که ناگهان سه‌تایی تصمیم به ساختن شعری و آهنگی و ترانه‌ای گرفتیم. تابستان داغ بود. از پله‌های «دانشگاه ملی» سابق به سوی کلاس می‌رفتم. به ناگهان چشم‌های سیاه زغالینی را به یاد آوردم که ستاره اشک‌ها از تاریکی مژه‌هایش می‌پرید، یادآوری آن چشم‌ها مرا روی همان پله‌ها نشاند. برای خودم «غریبی» کردم. ترانه «گل‌یخ» در همان ثانیه‌ها و دقیقه‌های بسیار کوتاه تمام درونم را گرفته بود که با این بیت‌ها شروع شد «غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده، شب تو موهای سیاهت خونه کرده، دو تا چشمون سیاهت، مث شب‌های منه، چه بخونم؟ جوونیم رفته، صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم، جوونه کرده…»
و آهنگ «گل‌یخ» با یک سال کارکردن متداوم به پایان رسید. کورش آهنگش را ساخته بود و دنبال خواننده می‌گشت. گفتم عزیزم، خودت بخوان. این شعر مال این مردم است، «درد مشترکی» است که همه ما را می‌آزارد. این مردم صدایی نمی‌خواهند که «فلک الافلاکی» باشد. زمزمه درونی عشق را می‌خواهند که چونان آیینه‌ای رو در روی آنان باشد… این شعر، «تنهایی» است که با زهر تلخ مرگ قاطی شده است. روزگار ما این شعر را می‌خواهد. تصویر انسانی در هزارتوهای انزوا…
مگر «کارل سندبرگ» Carl Sandburg شاعر بزرگ دنیا آوازخوان بزرگی است؟ اما شعرهایش را با گیتارش در کوچه‌ها و خیابان‌ها برای آدم‌های سرزمینش زمزمه می‌کند و سنتش تاثیرگذار بر خیلی‌ها است، حتی «نرودای» بزرگ آرزوی آن را داشت که کاش شعرهایش را مانند «کارل سندبرگ» برای مردمش در خیابان‌ها آواز می‌خواند. بگذار پرنده‌های خفته در کلماتت از سرانگشت‌هایت به طرف آسمان‌ها بروند و چنین شد. شعر «گل یخ» با آن صدای آرام‌بخش. «کوروش یغمایی» سراغ آسمان‌ها را گرفت و هر ایرانی آن را زمزمه کرد و هنوز سی و سه چهار سال که از آن روزگار می‌گذرد زیر هر آسمان وقتی آهنگ «گل یخ» پخش می‌شود، اگر در زیر آن آسمان ایرانی‌ای وجود داشته باشد، این بغض، یا بهتر بگویم این بن‌بست بزرگ آدمی را آواز می‌دهد و غم سترگ انسان در تمامی وجودش شعله می‌کشد… من اگر هنوز هم بخواهم به سراغش بروم، عشق، ستاره و تکه‌ای از آسمان آبی را با یادش به «خانه» می‌برم، چرا که با این شعر و خواندن دوباره عشق، ستاره‌های آن چشم‌ها را به یاد می‌آورم که مثل باران می‌بارید. چه ثانیه‌هایی که دامنش پشتوانه عظیم عشق بود… یاد «منوچهر آتشی» بزرگ می‌افتم در آن روزگاران دور، در آن فضای مه گرفته «کافه فیروز» که به آرامی گوشزدم می‌کرد: «مهدی یک شاعر حتی یک شعر خوب داشته باشد کافی است تا هزاران شعر بد و متوسط …»
خلاصه شعر «گل یخ» شعر نسل‌ها شد. حتی نسل امروز با شنیدن آن به تمامی آن را زمزمه می‌کنند، گویی ما همه در «امروز» متولد شده‌ایم و همه با یک زبان سخن می‌گوییم.
منبع:ببار این‌جا بردلم؛نشر فرهنگ ایلیا،1384

****************

به ماندگارترین صدا

علیرضا بندری
کوروش یغمایی وفریدون فروغیدر حال ضبط ترانه ماندگار «قوزک پا»
پشت این پنجره‌ها که خط قرمز نداره
یه نفر هست که ترانه‌هاش مجوز نداره
کنار خستگی‌هاش می‌شینه با چشمای خیس
مردی که هیچ‌کدام از ترانه‌هاش فروشی نیس

مردی که تابوت عشق شو زمین نمی‌ذاره
تو ترانه‌ش جای بوسه، نقطه‌چین نمی‌ذاره
مردی که پشت سر ستاره‌ها بد نمی‌گه
مردی که به آینه‌ها، بیخودی مرتد نمی‌گه
از اونا می‌گه که کابوس شبای ما شدن
شیطونایی که فقط فکر می‌کنن خدا شدن
آره، پشت شیشه‌ها که خط قرمز نداره
من همونم که ترانه‌هاش مجوز نداره
اشک‌ها، ترجمه نمی‌شوند
بهار، پشت پنجره است. عادت کرده‌ایم، یکی از راه برسد و سطلی، رنگ سبز بر پنجره‌ها بپاشد و مادربزرگ، «مقلب‌القلوب» بخواند و ما به این خیال باطل که بهار آمده، خوش باشیم، بی‌آنکه بدانیم، فروردین در کجای تقویم، جا مانده است.
«گل یخ» – آن سوی شیشه‌ها- به بهار مصنوعی ما لبخند می‌زند. گاهی سرک می‌کشد در آینه اما چیزی نمی‌بیند. من با چشم‌های خمار از مشق شب به «گل یخ» خیره می‌شوم. حرفی نمی‌زند. من از سکوت ساده‌اش می‌فهمم که دلتنگ قناری‌هاست.
امسال هم به قناری‌ها اجازه ندادند تا آوازهای خسته‌شان را روی سرمان بپاشند. امسال هم به صدای خدا، دل خوش کرده‌ایم. خدا برای ما نقاشی می‌کشد. ساز می‌زند. آواز می‌خواند.
تو هر روز دلتنگ‌تر می‌شوی. دلم می‌گیرد وقتی بهار از راه می‌رسد و دست بر شانه‌ات می‌گذارد و زمزمه می‌کند: سفید کردی پسر!
به گناه نابکاری که تکه‌ای از تخت‌طاووس را ربوده، کمال‌الملک را می‌آورند تا برهنه‌اش کنند. پیرمرد با چشم‌های خیس، بانگ برمی‌دارد که: ننگ بر شما باد! در بلاد فرنگ، ده‌ها چون من دارند و یکی را از آن دیگری عزیزتر می‌دارند. شما یکی چون من دارید و با او چه‌ها که نمی‌کنید.
روز به خیر سلطان! می‌بینی برای یک مبارک باد خشک و خالی چقدر کلمه لازم است؟ می‌بینی برای چیدن یک سیب، باید دستت را تا کجاها دراز کنی؟ می‌بینی واژه‌های از تو گفتن، چقدر دست نیافتنی شده‌اند؟ از «گل یخ» تا «تفنگ دسته نقره»، این همه راه آمده‌ای تا پشت دیوار بلند تنهایی، بمانی و برای دلتنگی «باران» اشک بریزی؟
کلمات از برابر چشمانم، رژه می‌روند. اینترنت، جهانی، هزاره سوم، تبریک، سایت، کوروش، …، نه! من جهانی‌شدن تو را در اینترنت و آمدنت را به هزاره سوم، خوش‌آمد نمی‌گویم. تو همان روز که بغض تلخت را به بهانه «گل‌یخ» ترکاندی، جهانی‌شده بودی، اما افسوس که متوسط‌ها، چشم تماشا نداشتند. با همه این حرف‌ها به آخرین فریاد نسل برتر، سلام می‌کنم. کلاه از سر برمی‌دارم و پیش پایت برمی‌خیزم.

منبع : روزنامه ی دنیای اقتصاد
پنجشنبه ۱۲/۹/۱۳۸۸

************************

تولدت مبارک سلطان

مطالب اسکن شده ی نشریات ” نسیم هراز ” و ” ایران دخت “

مجله ی نسیم هراز

 

www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/Nasim.jpg

******

مجله ی ایران دخت

www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht01.jpg

www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht03.jpg

www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht04.jpg

www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht05.jpg

از سایت رسمی کوروش یغمایی

متن مطلب ماهنامه ی ” نسیم هراز ” برای کوروش یغمایی

برای کوروش یغمایی ، نابغه ی موسیقی ایران

یگانه و بی همتا

1- حدود دو سال پیش بود که به گفته کاوه یغمایی یک شرکت آمریکایی نشر آثار موسیقایی از آن‌جا که تصمیم داشت آلبومی را از خوانندگان منتخب پاپ و راک دهه‌های 60 و 70 میلادی منتشر کند تحقیقاتی را هم روی آثار کوروش یغمایی آغاز کرده بود. حتی قرار شد از طرف این شرکت افرادی هم عازم ایران شوند و علاوه بر صحبت با خانواده یغمایی و تعدادی از موزیسین‌های ایرانی، مستندی را هم از کوروش یغمایی فیلم‌برداری کنند. نهایتا یکی دو هفته پیش بود که این آلبوم با عنوان «Forge your own chains» یا همان «زنجیر خودت را بساز» به عنوان منتخب موسیقی پاپ دنیا از سال 1968 تا 1974 روی اینترنت ریلیز ودر سرتاسر دنیا پخش شد. تهیه‌کننده آلبوم آهنگ «حجم خالی» کوروش یغمایی را به عنوان آهنگ چهاردهم این مجموعه پانزده‌ترانه‌ای برگزیده است. حجم خالی یکی از آهنگ‌های استثنایی کوروش یغمایی است که در سال ۱۳۵۴ با شعری از مهدی اخوان لنگرودی ساخته شده و به اجرا رسیده است. این هنرمند در سال‌های اخیر این آهنگ را با تنظیم جدید بازخوانی کرده و قصد داشت به عنوان یکی از آهنگ‌های آلبوم «ملک جمشید» آن را منتشر کند که این‌چنین نشد، چون این آلبوم هرگز مجوز انتشار نگرفت. شاید این قسمت از ترانه حجم خالی را به یاد داشته باشید: «تو دلم شادی دیگه جا نداره/ هیچ کی تنهایی ما رو نداره». در این یادداشت علاوه بر پرداختن به این اتفاق مهم قسمت‌هایی از گفت‌وگوی‌مان با Eothen Alapatt تهیه‌کننده این آلبوم را هم می‌توانید بخوانید.

2- Eothen Alapatt تهیه‌کننده آلبوم «Forge your own chains» که خود یک زمانی آهنگساز هیپ‌هاپ بوده، با ضبط آلبوم‌های هیپ‌هاپ وارد موسیقی شده است. در مورد این آلبوم هم هدف اولیه‌اش جمع‌آوری مجموعه‌ای از موسیقی منتخب قاره‌ها برای هر سال بود. او در همان دوره آهنگسازی‌اش هم جیمی هندریکس را خیلی دوست داشته و از علاقه‌مندان موسیقی جیمز براون بوده است. ایتون می‌گوید برای همین بوده که در کارهای گروه‌های قدرتمند راک تحقیق کرده و از خصوصیاتشان برای تهیه موزیک هیپ‌هاپ بهره برده است، در نتیجه آلبومی ضبط کرده که دوره، گونه و محتوای موسیقایی این موسیقی‌ها در آن لحاظ شده است. می‌گوید یک وقتی که پشت میز دفترش در لس‌آنجلس نشسته بوده و به آلبوم The Truth دکتر هوکرز گوش می‌داده که J.Rocc یکی از روشنفکر‌ترین تنظیم‌کننده‌های هیپ‌هاپ تنظیم کرده بوده و حتی جلد آلبوم هم جلد وسوسه‌کننده‌ای بوده است، به این فکر می‌کرده که «این مدل ضبط صدا چگونه اتفاق می‌افتد؟» و بعد از آن بوده که به فکر جمع‌آوری آلبوم «زنجیر خودت را بساز» هم می‌افتد.

3- اما این تهیه‌کننده آمریکایی هیپ‌هاپ چطور سراغ یک خواننده راک از کشوری مثل ایران آمد؟ یکی از دوستان ایرانی-آمریکایی‌اش بعد از سفری که به ایران داشته یک کاست از کوروش یغمایی را برایش می‌آورد و بعدتر هم پشت صحنه‌ای تصویری از «اخم نکن» به دست می‌آورد. ایتن می‌گوید: «نگاهی به کوروش انداختم و ریتم غیرقابل جایگزینی را در هدایت آوازش شنیدم و تصمیم گرفتم حتما او را پیدا کنم. ضبط‌کنندگان این مجموعه 7ترانه‌ای مطمئن بودند که پیدا کردن آن به نظر غیرممکن می‌رسد. به طور اتفاقی به کپی‌ای از آن در eBay دست یافتم. یک دلال آهنگ‌های ضبطی ترکیه‌ای آن‌را برای فروش گذاشته بود. من نمی‌دانم او چطور آن‌را پیدا کرده بود. احتمالا یکی از دلال‌ها به او فروخته‌اند. آهنگ به یکی از دوستان من در لس‌آنجلس فروخته شد و او برای من آهنگ اصلی حجم خالی را گذاشت. من نمی‌توانستم باور کنم! حالا می‌دانستم که چنین موسیقی و صدای غمگین،‌ غیرقابل توصیف فانک و شجاعانه‌ای باید در ایران وجود داشته باشد و حالا به آن گوش می‌دادم. من خیلی خوش‌شانس بودم که این آلبوم و «گل یخ» و چهار آهنگ از هفت آهنگ تکی که در اوایل دهه 70 میلادی تولید شده بود را چندین سال بعد در خانه یک دلال کانادایی پیدا کردم.»

4- برایم جالب بود که نظر چنین آدمی را در مورد موسیقی پاپ و راک داخل ایران و تفاوت‌هایش با جاهای دیگر هم بدانم. «موزیک دهه 60 و 70 میلادی در ایران یا حداقل قسمت روشنفکرانه‌اش من را به یاد موزیک راک پیشرو ترکیه و در درجه‌ای پایین‌تر یونان می‌اندازد. بیشتر تمرکز آن روی ریتم، احساس، آواز زیبا و موفقیت در تاثیرگذاری با تلفیق عناصر موسیقی فولک با فانک یا راک است. در این راه در ایران هیچ‌کس بهتر از کوروش نیست. من ایرانی نیستم، تعصب من به موسیقی فولک ایرانی همین‌قدر است که دوستش دارم. اما این را می‌دانم که آهنگ‌های ضبط‌شده کوروش در قطعه‌های جهانی تلفیق پیشرو است. هیچ آهنگ غیر مفرحی در مجموعه کارهایش وجود ندارد. احساسم این است که او باید به اندازه خواننده‌ها و ترانه‌سرایان بزرگ ترکیه‌ای مثل باریش مانکو، ارکین کورای، ادیپ اک بایرام و اوز دمیر اردوگان شناخته می‌شد. همه این نام‌ها در اروپا و آمریکا شناخته شده هستند. اینکه تولیدات آرشیوی کوروش هنوز به صورت غیرمنظم و یکجا جمع‌آوری شوند،‌جنایت است.» ایتن در این مدت با دیگر گروه‌های ایرانی هم آشنا شده است و این آشنایی از آن‌جاست که در یکی از آلبوم‌هایی که توسط گروه « Dia Prometido» به نام «صدای سکوت» با محوریت تار منتشر شده است و آهنگی از مهرپویا در آن است. ایتن در مورد این آهنگ می‌گوید «من هیچ‌وقت چنین چیزی نشنیده بودم. آهنگ مهرپویا چنان بود که باعث جذب و جمع شدن افرادی مثل راوی شانجار،‌ برادرزاده راوی، آنا ناندا شانکار، آفرو نیجریه‌ای و گیتاریستی مثل دنیس کافی از اسکورپیو شد.»

5- قصه جالبی‌ست. کوروش یغمایی سال‌هاست که در ایران دوباره به حاشیه رانده شده است، اجازه انتشار آلبومش را ندارد و اجرایی از او را روی صحنه‌ها نمی‌بینیم، اما یک تهیه‌کننده خارجی چنین تحت تاثیر کارهایش قرار گرفته که می‌خواهد افتخار معرفی او را به جهانیان داشته باشد. «من بسیار خوشبخت شدم که کاوه یغمایی و همسرش نیلوفر را در جستجویم برای اجازه پخش حجم خالی در مجموعه‌ا‌ی یافتم. بسیار خوشحال شدم وقتی دیدم که کاوه نه‌تنها نوارهای اصل ضبط شده کوروش در دهه هفتاد را دارد، بلکه سری آهنگ‌هایی از او دارد که پخش نشده‌اند یا اجازه پخش نیافته‌اند. به این جذابیت‌، عکس‌هایی که خانواده‌اش از کوروش داشتند را اضافه کنید که باعث شد برای من روشن شود که او باید در دهه هفتاد چنان مجموعه‌هایی ضبط می‌کرد. باعث خوشحالی من است که تا چند ماه آینده به‌وسیله کوروش این‌ها را جمع‌آوری خواهیم کرد و در تابستان 2010 در سرتاسر دنیا مجموعه را پخش خواهیم نمود. به راستی باعث غرور من است که پلی رسمی هستم برای آن‌هایی که در اروپا و آمریکا هیچ‌گاه صدای کوروش و موسیقی بزرگش را نشنیده‌اند.»

6- کاوه یغمایی برای خبردار شدن ما از این اتفاق مهم در موسیقی پاپ ایرانی مهم‌ترین نقش را داشت و سوالی هم خودش از ایتن پرسید که در زیر می‌خوانید: از ایتن که در لس‌آنجلس دفتر تهیه و تولید آثار موسیقایی دارد و حتما با موسیقی لس‌آنجلسی ما هم آشناست می‌پرسم که نظرش در مورد شرکت‌های تولید موسیقی ایرانی در لس‌آنجلس که آهنگ‌های قدیمی کوروش و همه موسیقی‌دانان ایرانی را بدون اجازه کپی و تکثیر می‌کنند چیست؟ «بسیار ناراحتم از این‌که این شرکت‌ها کارهای هم‌وطنانشان را پخش می‌کنند چون فکر می‌کنند موسیقی‌دانان نمی‌توانند اقدامی علیه آن‌ها انجام دهند. اما به جای ناراحتی برای عملی که آن‌ها انجام می‌دهند، انرژی خود را برای این موضوع می‌گذارم که به زودی مجموعه‌هایی رسمی مانند مجموعه کوروش کار کنم تا ثابت کنم این کار به روش بهتری نیز می‌تواند انجام پذیرد. آلبوم ما امتیاز خودش را خواهد داشت.»

7- من هم امیدوارم فرصت‌های بیشتری برای معرفی موسیقی‌های مختلف ایرانی به جهانیان فراهم شود و اتفاق‌هایی این‌چنینی تداوم داشته باشد. مخصوصا که ایتن می‌گوید بعد از کوروش می‌خواهد سراغ مهرپویا برود و معرفی کننده آثار کامل او به جهانیان هم باشد
منبع : ماهنامه نسیم هراز

کوروش یغمایی در مجله های ” نسیم هراز ” و ” ایران دخت “

ماهنامه ی ” نسیم هراز ” در شماره چهل و پنجم ، آذر ۸۸ ، در خصوص انتشار ترانه ی ” حجم خالی ” کوروش یغمایی در آلبوم ” زنجیر خودت را بساز ” و همچنین نامه ی آقای آلاپات به ایشان ، مظالب جالب و زیبائی رو به چاپ رسونده .

ضمناْ هفته نامه ی ” ایران دخت ” در شماره ی ۳۸ ، یکشنبه ۸ آدر ۸۸ ، در همین خصوص مصاحبه ی بسیار زیبا و خواندنی را با کوروش انجام داده که پیشنهاد می کنم حتماْ مطالعه کنید .

بزودی متن هر دو مجله و یا صفحات اسکن شده در سایت کوروش یغمایی و همچنین پایگاههای اینترنتی تیم یغمایی موزیک قرار می گیره .

تبریکی به ایرانیان و ایران

دیگر بار فخر و نازشی برای ایرانیان در پهنه ی سرگذشت موسیقی

نخستین بار ستودن موسیقی پاپ و راک ایرانی در عرصه های جهانی با چشم اندازی کاملا حرفه ای و تخصصی ، با درخشش کوروش یغمایی …

زهره صادقی

مدیر ادبی تیم یغمایی موزیک